دیدار شعر

گاهی نگاهی...

دیدار شعر

گاهی نگاهی...

بودن فراتر ازخور و خواب ودیدن و دیدار و گفت وگوست.....
باشیم و بمانیم آنگونه که نقش بردلهانهیم وبرق نگاه ها شویم وتبسمی برلبها.....
هنر انسان بودن بودن ماندگار است.هماره باشیدوبمانید.

آخرین مطالب

هذیان

۲۷
ارديبهشت

کمی تب دارم

- جیب هایم را بگرد

جلیقه ام را که میشویی،

همه ی رازهایم را روی میز بریز

کنار عینکم و ساعت و موبایل و انگشترم،

تا وقت رفتن بردارم


- اشتها ندارم

بیزارم از غذای بی نمک

یادت باشد،کلید را بردار

- قرص هایم را،خورده ام؟؟


جیبم درد میکند! و دندانم

و دریغم میآید از

خرج این همه افسوس،

برای ثانیه هایی که باشتاب،مرا به سمت گور میبرند

مواظب باش

از کوچه که میگذری،نگاهی تو را زیر نگیرد

و نجوایی نشنوی

و محو لبخندی نشوی

مواظب

باش.




  • ابوالفضل خداوردی پور

شام شمع

۲۶
ارديبهشت


برای دیوارهای عبوس
پنجره های خاموش،

 کوچه های صبور،

 برای گنجشکهای لال
برای شام شمع 
چراغانی کوچه
برای نان بیات رؤیاها
برای نردبانی که دیگر جوانه نمیزند !
برای نرده های سبز 
برای آبسه ی دندان جلال
ناخن شکسته ی مینا
برای لکه ی خون،روی پیراهن ماهی ها
شمعدانی های پیر

برای تو که خواب مانده ای
برای همه ی بهانه ها
برای من
برای همه ی دلواپسی هایم
گاهی بخند
کاهی ببین
گاهی بمان
تورا جلد کرده اند !
مرا
پوست میکنند ..................

  • ابوالفضل خداوردی پور

حکمت دو

۲۵
ارديبهشت

همین  روبرو

از کوچه ی پهن انزوا که گذشتی

- به سمت قبله

فراتر از درک شعور همه ی نجواها:

جایی، حسی، نشانه ای، کسی، شاید

حالتی ایست

که عصیانت را مجاب میکند

- قریبتر از اندوه

- مانوستر از شوق . . . .

بمان

تا سودایی تو را فراگیرد

و هراسی و رخوتی، تورا بپالاید


اتفاق ساده ایست

و درنگ دوباره ای، از تو کام میگیرد



همین روبرو

قاب دوباره ای ، خواب آینه ای را دید!!

اتفاق ساده ایست.



  • ابوالفضل خداوردی پور

چار پاره

۲۵
ارديبهشت

چهار + پاره
او
حالتی است
به وضوح طراوت یک لبخند
و
کریمانه همچون بودن ما
جاریست...
ما
به افسون خویش معتادیم
و طرح محو خنده ی تلخی را، گاهی
به سبک سایه ی یک بت
ترسیم می کنیم !
2- چه فرق میکند؟
عروج یا سقوط !
وقتی که تو
دور می شوی ؟
3- خواستم
نبض نگاهت را بگیرم
چشم های تو اما
سرگردان الفاظی بودنند
که ادراک رامصادره میکرد !!
4- دست نگاهت لغزید
از
دستان شعر من
بیا
گاهی هم ، زندگی کنیم !
نه
عادت...................


  • ابوالفضل خداوردی پور

حکمت

۲۵
ارديبهشت








کال خشک را ردکن

از آن دامنه ی مالرو کنار کافه ی کوه 

برو 

سمت راستی را

بعد مسجدی متروک،مناره ی شکسته ایست
که در ضمیرچناری خشک،
فضیلت آفتاب را، زمزمه میکند
اگر به آسمان مینگری،

زمان را مجوی 


برو

تانشانه ای یابی 

اگر واحه ای دیدی،

سمت را فراموش کن

تارسم بودنت را در مغاک خاکت، نهالی بیاموزد

شدن را سببیست ،که بودن را نشاید.

  • ابوالفضل خداوردی پور

معاصر لبخند

۲۳
ارديبهشت

صحابه ی جنگل بود

وباتلفظ برگ، به رسم عادت باغ
پر از زلال هجوم بهانه ها میشد
هنوز جاری بود
هنوز گل میداد
هنوز میخندید! 
اذان که میگفتند:
قفس قفس پر از حسرت قناری بود!
و با طراوت باران، به کوچه میکوچید.

 -  معاصر لبخند،
  و ازتبار امید
  - به یاد میآورد -
: کبوتر و پرواز، بهارو شبنم را
شبی برایم از تمام پنجره گفت که روبروی نگاهش قنوت را میخواند
  و جوی آب خیابان،که از تلاوت شبنم
شعور آینه شد
  به آسمان سوگند
 که بازی این فصل، سایه بود وسکوت
 من ازتبار نگاهم به من تجلی کن
 غروب خواهد شد
و شب دوباره تو را باستاره می بارد.






  • ابوالفضل خداوردی پور

خلسه

۲۲
ارديبهشت

گرمی دستانت:

من ویک خرمن آه
مرز این فاصله ها را طی کن
این منم:پای دلم بسته به خاک
- جاریم درقفس فرض زمانی تا اوج
،،،  بعد این خلسه به آوارگی ثانیه هاست!!
-  فرصت حزن دریغی به عبث!
حاصلی نیست
ازین برهه ی بی حاصل درد......


جذر مجذورترین دیوارها
- من حیران دقایق
  من مات

هجرتم: سفر تاب عناصر
 از هیچ 
توشه ام: 
محنت سرد نگاهت ؛
تا هیچ .


  • ابوالفضل خداوردی پور

خلوت چشم ها

۲۱
ارديبهشت




باتو
ازخلوت چشم ها
از سکوت نگاه ها
با تو
ازسردی باد
سرخی گونه ها

از خشکیدگی باغها نمیگویم
باتو
ازبغض در گلو و درد درسینه ها
نمیگویم
با تو
بی تو بودن را برایت،همچون چشمی که نمیگرید
می بندم.














  • ابوالفضل خداوردی پور