دیدار شعر

گاهی نگاهی...

دیدار شعر

گاهی نگاهی...

بودن فراتر ازخور و خواب ودیدن و دیدار و گفت وگوست.....
باشیم و بمانیم آنگونه که نقش بردلهانهیم وبرق نگاه ها شویم وتبسمی برلبها.....
هنر انسان بودن بودن ماندگار است.هماره باشیدوبمانید.

آخرین مطالب

عابر

۲۷
ارديبهشت

مسافر
در شهر من خیابانی هست،
بارانی
که درختان اقاقی دارد
و
بنفشه هایش
به رنگ دلهای مسافران لباس میپوشند!
آنسوی میدان همیشه،
کوچه های بن بستی ایست،به پهنای آغوش عابران
از نانوایی‌ها که گذشتی
دیوارهاوفاصله ها منگ میشوند
و کوچه ها شتابان
از تو عبور میکنند
پشت درب هر خانه ای،سکوییست
که اگر بار بگذاری،
میگذری……

قسم به آیه ی باران
برای من مشتی بوی ناب کاهگل بیاور
شمعی دلتنگ،
که نذر خورشید بود و
نسیم سرگردان.


  • ابوالفضل خداوردی پور

کاف

۳۰
فروردين

من
کاف کوزه ای، سفالینه ام
شکسته
همانند دل اردیبهشتی تر
که اسم کؤچه ی بن بستی شد
درآغوش خیابان خلوتی بنام سراب

باران گرفت

و سال
سال هزاروسیصدو بودن بود
بوضوح یک شیشه تیله ی قرمز براق!
که مادرطفل کشته ای
در تابوتش نهاد!

  • ابوالفضل خداوردی پور

بهار

۲۹
اسفند

و شب،

آکنده از پرواز بود و

پرتو نا بالغ شمعی که

آرام،همگام با

صدای بال ملایک،

اوراد نجوا و ذکر را  میدزدید.

کنار چشمه

نگاهی،امید نم زده را

میجوید و میبلعید

تمام وجد وجودم، تب تو را رقصید

و ماه

قهقهه میزد!

ستاره ها لبخند

چه باک از شرنگ ثانیه ها

ما

دوباره میروییم.


  • ابوالفضل خداوردی پور

شیفته

۰۲
اسفند

من نوای آهنگ خفته ای،بودم

از ضمیر دل تاری شکسته

ومچاله و

مدفون

درناکجای آبادی ورونق!

شیهه ی باد بودو

شرنگ تازیانه ی سرما….


از که پرسیده بودی؟ نام مرا

که خاطره ی نقش دستانت

برتن محزون آواز

هنوز

میخواندم.


#ابوالفضل_ خداوردی _پور

# دفتر_ دلتنگی

  • ابوالفضل خداوردی پور

افسوس

۲۷
بهمن

سیبی که به کف داشت،

تمنای وجودم

برشاخه ی احساس تو

انگارنرویید!


تکرارهمآغوش زمان شد

بعد از تو،

دوباره

سیمی به تن تارنرویید

دیدار

دگر باره نرویید………

نرویید!

  • ابوالفضل خداوردی پور




دل من
جایی در همین حوالی،
مشائرش را از دست داد

ساده شد،
خندید
و کوله بار از شانه اش  
افتاد……


چشمانم
درست پشت همین درخت
مثل طفل‌سرگردانی
دست در دست نگاهی نهاد
و
هجرت کرد.

دل و دیده ات را که میبازی
سراغت را ،
از که میباید گرفت؟

نسیم سرگردانی اگر،
درین حوالی وزید
احوال شاعری را بپرس که
شال گردنش را ظهر تابستانی،
در باغچه ای کنار ایستگاهی شلوغ!
برشاخ درخت تشنه ای
آویزان کرده بود
و
دیگر
نبود.
.
.
.
#ابوالفضل-خداوردی-پور
#دفتر-دلتنگی

  • ابوالفضل خداوردی پور

انکار

۰۸
دی

کار من نبود
و
من حتی
لحن شعور ماسیده ی بر دستان دلم را
باور نمیکردم!
آه
آویزان کدام بیعت و ریسمان سوگندی
که اینگونه هار
تا استخوان هستی ایمانم را
به دندان خلیده ای!!!!!!

مجنون لیلی غروب گنگ کدام نگاه؟
محزون نغمه ی سازی شاید
شکسته ام؟!

ای بیدریغ
ساحل آلام، زندگی
یک جرعه آشیان فراغت،
مرا بس است.


  • ابوالفضل خداوردی پور

نسیم

۱۴
آذر


 تاریکم
مثل شمعی
جا مانده از عبور
ای بیدریغ
ترکه ی بیداد زندگی
جامی ز جرعه ی تقدیر من!
بزن.....

  • ابوالفضل خداوردی پور

باکت نباشد

روزی شاید، زندگی

تبسم کوتاهی کرد

و

قاب آیینه ی دیوار اتاقت شکفت !



تنگ تنگ ماهی قرمز

قرار نیست

رویای رویاروی دریای بیقرار تو باشد

شبنم

شبنم گواه آفتابیست،بر گلبرگ صبح بنفشه ها

دیری نمیپاید اخم عبوس شب را

قرار نیست!!

باکت نباشد

روزی شاید زندگی

تبسم کوتاهی کرد؟!

  • ابوالفضل خداوردی پور

حماسه

۱۴
مهر

زمانه ای که کفش هایش را چپه پوشیدست

به خواب و خلسه ی سنگین دیوارها،

تلنگری نخواهد زد!

رفیق

دست های در جیبت،

زبان به کام گرفته!

نعره ی مشت های تو

ریشخند حیات فاصله هاست

جادوی پیر این درنگ را زوالیست،

همچون حماسه ی صبح

خورشید را اگر به طاق کبود این آسمان

رخصتی شاید.


  • ابوالفضل خداوردی پور