دیدار شعر

گاهی نگاهی...

دیدار شعر

گاهی نگاهی...

بودن فراتر ازخور و خواب ودیدن و دیدار و گفت وگوست.....
باشیم و بمانیم آنگونه که نقش بردلهانهیم وبرق نگاه ها شویم وتبسمی برلبها.....
هنر انسان بودن بودن ماندگار است.هماره باشیدوبمانید.

آخرین مطالب

دلتنگی

۲۹
آبان

دلتنگ میشوم!

گاهی

برای نگاهی؛

  • که ازطیف جاری دامنه های فصول،

فراترمیبیند!

و

برای دستانی که،زمانرا

  • مثل جغجقه ای برای بازی کودک باورمان،

تکان میدهد!

دلتنگ آنسوی خیابانم

  • فال  تازه ای از برگ بودن محض!!

پیچیده در لفافه ای از هراس و حیرت وشرم…

تصویرمحو نشستن من!

درآنسوی خیابان ایستاده است!؟

و

من،فکر میکنم:

جایی درلکنت لحن اساطیری تبسم عشق،

وقفه  ای کنج نیت محو زمان،

مثل آغوش مانوس گرم و گشوده ای

باز است...



  • ابوالفضل خداوردی پور

بی نوا

۱۵
آبان

آه

که دلتنگ حزن تو ام،

بیش ازین قرارم نیست :

شیدا

مثل ساز کهنه ای،آویخته

  • بردیوارنمور انباری متروک -

سرشارازبغضم

پرده ای از نوایی اگر در خاطرم باقیست !

لحن پژواکی از نوازش نگاه نگران توست

که همانند صلیبی،

آغوش میگشود

وتنگ در برم میگرفت….


  • ابوالفضل خداوردی پور

شهود

۰۳
آبان

پلک هایش را گشود

وخون ماسیده ی بر لبانش را

برچید

سایه ی سنگین و گرم نگاهی

مخاطب آشنای احساسش بود!

و

حریصانه

تلاوت جذبه ی چشمانش را

لاجرعه

مینوشید…..



  • ابوالفضل خداوردی پور

پیمان

۲۵
مهر

هنوز مسافرم

و پروایم نیست

که

عزمم را، در غروب پاییزی سرد

به پیر پینه دوزی بخشیدم!

که بر برهنگی پاهایمان ،

میگریست…...



  • ابوالفضل خداوردی پور

کربلا

۱۷
مهر

کربلا آیین نور وچشمه بود

کربلاسرچشمه بود وتشنه بود


  • ابوالفضل خداوردی پور

 السلام علیک یا ثارالله


  • ابوالفضل خداوردی پور

علی اصغر

۱۳
مهر

به آسمان
میفروخت
مردی میان دشت
مشت
مشت
خون سرخ گلوی 
فرزندش را

  • ابوالفضل خداوردی پور

جبر

۰۳
مهر

و

سفر خود،

مسافری  تنهاست…..



  • قایقی را

خواب میبینم ،

که تشنه ی دریاست !

آسمانی ،

که ماه را بلعید !

و

چاه ژرف و عمیقی که،

مثنوی میخواند!



چه جبر ناز و ملیحی

  • چه خوب میرقصید

  • !

  • ابوالفضل خداوردی پور

ابدیت

۳۰
شهریور

کو چه فرش قرمزش را

برای کسی دوباره

پهن میکند،

که

صدای پایش را نخواهی شنید!



ساعتت را

نگاه کن



ولهجه ی شیرینی دارد

و نگاه گیرایی

و

شهره است

به آغوش گشوده اش،





شبی یا روزی

به چشم های من

تو

او

نگاه خواهد کرد

و تا ابدیت محض،

آرامش گرمای آغوشش را،

تجربه خواهی کرد.


  • ابوالفضل خداوردی پور

هبه

۲۴
شهریور

بگذارید

که من خواب بمانم امشب

پاکتی صبح ،

که سهم من و این پنجره است !

هبه کردم ،.  به نگاه نگران گلدان

حالتی ؛

شبنم حسی که سحر بود ،

گذشت…..

.

.

.


غم گمراهی خورشید،

و

انس شب تار

.

.

صبح ؛

سرشار تو بود.


  • ابوالفضل خداوردی پور