دیدار شعر

گاهی نگاهی...

دیدار شعر

گاهی نگاهی...

بودن فراتر ازخور و خواب ودیدن و دیدار و گفت وگوست.....
باشیم و بمانیم آنگونه که نقش بردلهانهیم وبرق نگاه ها شویم وتبسمی برلبها.....
هنر انسان بودن بودن ماندگار است.هماره باشیدوبمانید.

آخرین مطالب

بی نوا

۱۵
آبان

آه

که دلتنگ حزن تو ام،

بیش ازین قرارم نیست :

شیدا

مثل ساز کهنه ای،آویخته

  • بردیوارنمور انباری متروک -

سرشارازبغضم

پرده ای از نوایی اگر در خاطرم باقیست !

لحن پژواکی از نوازش نگاه نگران توست

که همانند صلیبی،

آغوش میگشود

وتنگ در برم میگرفت….


  • ابوالفضل خداوردی پور

شهود

۰۳
آبان

پلک هایش را گشود

وخون ماسیده ی بر لبانش را

برچید

سایه ی سنگین و گرم نگاهی

مخاطب آشنای احساسش بود!

و

حریصانه

تلاوت جذبه ی چشمانش را

لاجرعه

مینوشید…..



  • ابوالفضل خداوردی پور

پیمان

۲۵
مهر

هنوز مسافرم

و پروایم نیست

که

عزمم را، در غروب پاییزی سرد

به پیر پینه دوزی بخشیدم!

که بر برهنگی پاهایمان ،

میگریست…...



  • ابوالفضل خداوردی پور

کربلا

۱۷
مهر

کربلا آیین نور وچشمه بود

کربلاسرچشمه بود وتشنه بود


  • ابوالفضل خداوردی پور

 السلام علیک یا ثارالله


  • ابوالفضل خداوردی پور

علی اصغر

۱۳
مهر

به آسمان
میفروخت
مردی میان دشت
مشت
مشت
خون سرخ گلوی 
فرزندش را

  • ابوالفضل خداوردی پور

جبر

۰۳
مهر

و

سفر خود،

مسافری  تنهاست…..



  • قایقی را

خواب میبینم ،

که تشنه ی دریاست !

آسمانی ،

که ماه را بلعید !

و

چاه ژرف و عمیقی که،

مثنوی میخواند!



چه جبر ناز و ملیحی

  • چه خوب میرقصید

  • !

  • ابوالفضل خداوردی پور

ابدیت

۳۰
شهریور

کو چه فرش قرمزش را

برای کسی دوباره

پهن میکند،

که

صدای پایش را نخواهی شنید!



ساعتت را

نگاه کن



ولهجه ی شیرینی دارد

و نگاه گیرایی

و

شهره است

به آغوش گشوده اش،





شبی یا روزی

به چشم های من

تو

او

نگاه خواهد کرد

و تا ابدیت محض،

آرامش گرمای آغوشش را،

تجربه خواهی کرد.


  • ابوالفضل خداوردی پور

هبه

۲۴
شهریور

بگذارید

که من خواب بمانم امشب

پاکتی صبح ،

که سهم من و این پنجره است !

هبه کردم ،.  به نگاه نگران گلدان

حالتی ؛

شبنم حسی که سحر بود ،

گذشت…..

.

.

.


غم گمراهی خورشید،

و

انس شب تار

.

.

صبح ؛

سرشار تو بود.


  • ابوالفضل خداوردی پور

شعر

۲۲
شهریور

روی شانه های پوسیده ی

این دیوارهای پیر

رازفاصله هاییست!

تنیده از داغ دریغی منگ،

که لکنت مأنوس بی سبب ترین بغض تلخ تاریخ را،

هجی میکند!



شاعر

شعری از تبار ترانه ی قومی بخوان

که به حاشایت تن نداد

و

بوسید

تاب تن طناب را…..


  • ابوالفضل خداوردی پور